426

امروز جلسه اولیامربیان مدرسه بود مامان اومدن پیش بچهاتامن برم به جلسه برسم بگزریم که شب قبل کلی خندیدیم که من میخوام برم جلسه اولیامربیان باباجان میخندیدن که دوروزدیگه میبینیم فلانی نشسته گریه میکنه که شازده هامیخوان برن سربازی .خلاصه درجلسه شرکت کردم وبعدازتعارفات وتوضیحات که خیلی جالبناک بود کلی براطلاعات وپرسش های بنده افزوده شد بیلان کاری اعضای انجمن پارسال راگفتن از پرداخت حق الزحمه نیروهای حق التدریس مدرسه تو لیست فعالیتها بود تاپول اب وبرق وکلاسهای هوشمندودوربین مداربسته و....ومن تواین فکربودم سرانه پرداختی اموزش وپرورش برای هردانش اموز که به مدیر تحویل میشه صرف چه چیزهایی میکنند؟جالب بود پدریکی ازبچهاکه مهندس بود وکارای کامپیوتروهوشمندسازی رارایگان انجام میدادن گفت سال قبل چهارتاویدیوپروجکشن تواین مدرسه سوخته!!!!!!!!ومن ؟؟؟؟؟؟؟؟ویدیوپروجکشن چجوری میسوزه؟؟؟؟قول وقرارها وقوانین مدرسه رایاداوری کردن وبرنامه کلاس بندی وکتاب وموارد انضباطی وخلاصه توضیحات اولیه به سمع ونظر والدین رسید خوشبختانه دوتاکلاس اول دارن وخیالم ازبابت جدابودن بچها راحته والان دعامیکنم هردومعلم عالی باشن انشاالله بعدازمدرسه برای خرید یه سری جینگیل بینگیل رفتم تجریش ازترس نبودپارکینگ بدون ماشین رفتم وراحت بودم برگشتم منزل ونهار ویخورده دیگه بچهابامامان بتزی کردن چون من وسط پروژه ساختمان سازی رسیده بودم بایدبازی تموم میشد بعد گفتم مامان جان راتا خونهبرسونیم اقایون خوشحال که تو ماشینم بازی میکنند ما شادمان وسرخوش رفتیم مامان رارساوندیم برگشتیم ا خوشحال بودیم که گیر ترافیک پلهای فجرنیفتادیم خندان وخجسه درمسیرکردستان میرفتیم ازپل کردستان وارد نیایش شدیم و به منتهی البه چپ رفتیم بارعایت تمام جوانب که یهو دوووووووووم یک موتورسواربه من زد وشدانچه نباید میشد من باراکب موتور تصادف کردم کابوس همیشه ام بچها خواب وبیداربودن ازصدای ضربه پریدن گریه میکردن پیاده شدم موتوری الحمدلله سالم بود یخورده بعداولین ماشین عبوری به مارسید ویواش کرد واظهارنظر کارشناسی ومنم ناراحت ازینکه چه بلایی سر موتورسواراومده ماشین درحد اینه وقر شدن درعقب وپای رکاب اسیب دید موتورسوارهم دستش ضرب دید کمی زخم شد اما همه جاش سالم عقل وهوشش بجا وهوشیار پرسیدم چکارکنم براتون گفت زنگ بزن افسر به سختی از لاین اخربه سمت راست اومدم الحمدلله هیچ کس فلاشر رانمیدید وهیچ کس همکاری نمیکرد سر خروجی کردستان روی پل ایستادم موتورسواراومد کنارم باهمسر وافسر تماس گرفتم علامت خطر را پشت ماشین گزاشتم وموتوری سالم رانشون بچهادادم مهیاربچه ام نگران سلامتی اون اقابود چون لحظه ای که پرید دید این اقا افتاده وهمه اش میگفت چه اش میشه اقاهه ؟از اون اقاپرسیدم برای دستتون میخواین بابتادین وگاز که تو کیف کمک های اولیه دارم پانسمان بزارم گفت نه دستم راتکون نمیتونم بدم زنگ بزن اورژانس زنگ زدم امبولانس اومد تواین فاصله باد منو ونشان خطر راباهم داشت میبرد وهرلحظه ترافیک هم بدتر میشد موتورسواررفت موتورش رابیاره امبولانس رسید تکنسین اورژانس پیاده شد گفت مصدوم کوش باچی تصادف کردی گفتم باموتور رفته ازونطرف اتوبان موتورش رابیاره نگاه کرد وبهم خندید پرسید اولین باره رانندگی میکنی گفتم نه گفت پس باراولته تصادف کردی این ادم سالمه که رفته موتورش رابیاره براچی الکی زنگ زدی گتم به هرحال باید مطمین میشدم بالاخره اقارامعاینه کردن دستشون راپانسمان کردن وبه من اطمینان دادن چیزی نیست ومامنتظر افسر شدیم بالاخره اقاپلیسه اومد منو ماشین وموتور وراکب رادید با تکنسین حرف زد توضیح ماجراراازمن وموتورسوارپرسید دیگه تواین زمان همسرجان وبرادرشوهرهم گوله رسیدن با سناریوهای زهنی فاجعه چون گفته بودم باموتورتصادف کردم اقای پلیس فرمودن اخلاقا حق با منه ولی قانون میگه مقصر هستم چون موتوره چون ازسمت راننده است همسر جان خسارت اقای موتورسواررانقدی دادن البته موتور ایشون بسیارفرسوده بود ومن نمیتونستم تشخیص بدم کجاش درحادته الان اسیب دیده والبته من اصلا موتوره برام مهم نبود فقط خوداقاهه رانگرانش بودم کمااینکه فقط یک ضربه روی ماشین رادیدم وبعدا بقیه اش رافهمیدم خلاصه تمام شد ومن واین سوال باهم موندیم که چجوری میشه که اخلاق وقانون کاملا دورای متضادصادرمیکنن ؟وایا احکام ما همیشه قانونی هستن یا اخلاقی واین جامعه با اینهمه شعاراخلاق چقدر قوانینش ضداخلاقه یا نه برعکس اخلاقیه وانسانی؟

من ازاینه ها زیاد استفاده میکنم وتحت هرشرایطی راهنما میزنم مخصوصا وقتی بابچها هستم خیلی بیشتر دقت دارم اینبارهم کاملا این اقارادراینه دیدم فاصله بسیاربسیارزیادی بامن داشت وکلا سمت چپ من خالی بود که مسیرم راعوض کردم وایشون به من خورد چون اگه من باسرعت هفتادتا حداقل تولاین سه به اون میزدم حتما پرت میشد وبسیارفجیع میشد ولی او اصلا حاضربه پزیرش نبود البته لحظه اول که بهش گفتم من راهنما زدم وکاملا تو لاین اخربودم گفت من اصلا راهنما ندید. متاسفانه هنوز باید بال بال بزنیم تا دیده بشیم میخوایم مسیر عوض کنیم یا بوق بزنیم که بقیه متوجه بشن

تو این ماجراخیلی به خودم مسلط بودم ولی ازحجم فشارفکراینکه اگه خدابهمون رحم نکرده بود چه فاجعه ای میتونست باشه سردرد بدی کرفتم الان منگم ولی نمیتونم بخوابم هرچند غروب گربیه ام گرفته بود وحسابی گریه کردم ولی حالم مساعد نشد بااینکه شام ماهی مطلوب طبع همسر وبچها پختم ولی ازفکر های بد نجات پیدا نکردم 

نمیدونم چه چیزی مانع وقوع فاجعه شد ولی شکر خدا که رحمت خدابه مارسید 

/ 4 نظر / 145 بازدید
بانو سرن

خوب خدا رو شکر که اتفاق جدی ای نیفتاد.

بولوت

میبینم که ولی شدی! [نیشخند]

بولوت

واقعن خدا رحم کرده. تصادف با موتور خیلی خطرناکه. حتی آدم مقصر هم نباشه عذاب وجدان این که یه نفر ناکار شده نابود میکنه آدم رو.

آفرين

خدا رو شكر به خير گذشته!حتما صدقه بديد.