هوپ بی صدا

هل صلیت علی النبی؟

بعدازیه عالمه درهم نوشت

حیرت زده از دنیای مجازی هستم .چندوقت قبل تصمیم گرفتم برم کلاس تصویرسازی .من دوران دانشجویی تصویر سازی باب دلم نبود یعنی اصلا گزینه ادامه فعالیتم تو رشته گرافیک تصویرسازی نبود البته یه تبصره داشت که تصویرسازی شعر بزرگسال رادوست داشتم ولی خب کلا اشتیاقی نبود بااینکه همه تصویرسازی هام رابااستادای خوب و18_20گزروندم.تااینکه اینستای یکی ازتصویرگران کودک رایه مدتی دنبال کردم جادگی رنگ های تروتازه ویخورده خلوتی سرم وتجربه کردن انگیزه شد برم کلاس .بجز دوسه نفر که ازکلاسای علمی کاربردی شاگرد ایشون بودن بقیه از همین طریق اینستا وارد کلاس شدن وجالب بود برام .حاشیه کلاس با چندتفر دیگه ای که صفحاتشون رادنبال میکنم مواجه شدم صفحه های سرخوش وخجسته وخوبی دارن ولی خودشون گاردای بسته خاص واختصاصی دارن برام سوال انگیز بود اون زندگی وطراوت که تو صفحه هست اون حس دوستی ومهربونی که ادم راجزب میکنه در واقعیت بسیار کمرنگه کلونی های مخصوص دارن ونوع ارتباطشون یجور دیگه است فقط تواین افراد خود استاده که عین تصویرسازیاش شارپ وشفاف وزنده است به اضافه ظرافتهای رفتاری واقعی این را مقایسه میکردم باادمای بلاگستان تواین بلاگستان من با داستان زندگی خیلیا زندگی کردم حس خوب وبد تلخ وشیرین. وتک وتوک بودن افرادی که از نزدیک دیدم خیلی خیلی خیلی شبیه وبلاگشون بودن همون ادم با همون رنگ ولعاب عادت ورفتار مانا نی لا سرن بولوت راازنزدیک دیدم حسم خیلی تفاوتی بااونموقع که میخوندمشون نداشت تکلیفم روشن بود میدونستم چجوری رفتار میکنن چی میگیم باهم با بعضیا تلفنی حرف زدم اون ها هم صداولحنشون عین صفحه اشون بود .

حالا نکته روزگاری که بلاگر شدن اغاز شدخیلیا میگفتن این ماسکه مردم مینویسن ولی تخیلات وتحلیلها وارزوهارا با اصل واقعیتشون هماهنگ نیست فاصله داره ادیت شده ویرایش کردن ولی من احساس میکنم نوشتن خیلی بیشتر روح ووجود ادم رالو میده ولی بخوای هرروز همیشه مداوم ازدلت کارات زندگیت بنویسی کلمات نمیزارن خیلی مغلطه کنی شاید خیال ببافی ولی یه جایی جمله ای اصلش بیرون میاد الان اینستا تجربه تازه تری هست تصویر توش غالبه وچون ماها همیشه عادت داشتیم ازبچگی اگر باپیژامه هم عکس میگیرم مرتبش کنیم خب بالطبع اون ویترین تصویری ازواقعیت خیلی بیشتر فاصله داره خیلی خنده اش بیشتر مهربونی وگارد بازش بیشتره وهمین مواجه با واقعیت اون افراد راگس میکنه بلاتکلیف شاید لذت شیدین داشته باشه ولی خیلی باید صبرکنی تابرسه.

داشتم قصه ننه جیران آفرین بانورامیخوندم خیلی به دلم نشست کلا ننه جیران رادوست دارم شبیه مامانبزرگای الگویی هست خداکنه آفرین بانو قصه راهمیشه بگه .دارم معتاد میشم اون طعم وچاشنی رادوست دارم

یادتونه هتی جون منیروی عزیز چه قصه های واقعی مینوشت من واقعا عاشقشون بودم اون لحظه هایی که میخوندم واقعا تو فضای اون روزگاربودم ولی یهو انگارپشیمون شد تو هوا معلق موند

کلا من قصه را دوست دارم قصه روایتی راوی خاطره وقصه نکته راباهم بیاره همشهری داستان راروایتش رابیشتر میپسندم تندتر میخونم

به مامانم میگفتم همشهری داستان مثل بربری تازه است از جلوی نونوایی رد میشی میگی یه نون تازه بگیرم میرسی خونه میزاری رومیز ولی اینقدر کارداری تاخرید جابجا کنی بچهاراسامان بدی خودت مرتب بشی چشم وامیکنی میبینی بربری بیات شده عطر وبوش رفته ولی همچنان با پنیر تبریزوگوجه خیاریاسبزی خوردن میتونه عصرونه خوبی باشه تازه بچها هم کشفش کردن ومیان ازش ناخونک میزنن تکه تکه می کنن میخورن این دقیقا حکایت من وهمشهری داستان اول ماه بااشتیاق میخرم ولی نمیرسم بخونم بچها هی ورق میزن کلمه هایی که بلدن عکسایی که دوست دارن تماشا میکنن حالاتاوقتی من بیکاربشم بتونم سرصبر بشینم عصرونه فرهنگیم را به مغزم برسونم.


نویسنده : نوا نوایی - ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


روزگار خوشی داریم سهل وممتنع .

صبح ها حدود شش بیدار میشیم. یعنی تا شش و ده دقیقه دیگه با هر شکل و قصه ای بیداریم زنگ ساعت قربون صدقه توضیح و خلاصه هر شیوه وابزاری که بتونه تنوع بده. بعدش صبحانه میخوریم البته کارتون را فراموش نمیکنیم. هر شبکه ای که کاتون نشون بده و درهوشیاری موثر باشه ما صبح مشتریش هستیم صبحانه میخورن شازده ها. خدا پدر ومادر مخترع ساندویچ میکر را خیر بده که کمک میکنه ما به شیوه ارائه صبحانه تنوع بدیم. گردو را هم باکمک همین ساندویچ میکر همراه پنیر میکنیم چون اصلا گردو با پنیر نمیسندن. همسر جان کمک میکنن و آقایون آماده میشن. روزهای یکشنبه ودوشنبه به ترتیب متین و مهیار ورزش دارن.لباس ورزشی باید بپوشن اینقدر که ذوق لباس ورزشی را دارن که هر روز هفته میشمرن تا به روز ورزش برسن.هرروز ترافیک نیایش غرب به شرق را زیارت میکنیم و بهش کلک میزنیم از ستاری جنوب میریم مدرسه بدون ترافیک. روزهای آلوده روزای تمیز کوهای زیبا کوهای محو همه را ما در چشم انداز ستاری میبینیم. تو مسیر میشمریم میخونیم بخش میکنیم جداسازی میکنیم درباره حیوونا و گیاها حرف میزنیم قول میدیم قول میگیریم. و میرسیم مدرسه. سفارشات وبعدش جلوی در کنار مامانی دیگه تا حدود ده بیست روز اول مدرسه از ژشت نرده ها صف بچها را رصد میکردیم خیلی خوب بود آقای ناظم و خانم مدیر خیلی حواسشون جمع بود ولی کم کم این عادت را ترک کردیم. با چندتا از مامانای مدرسه آشنا شدم خانمهای خوبی هستن با تجربه ها و خلقیات متنوع با مامان آشنا شدم که اونم دوقلو پسر داره همکلاسی متین هستن هر دو. متین ومهیار تو دوتا کلاس مختلف هستن من یجوری مرجع مامانا هستم هرروز یه عده ای ازم میپرسن اون یکی معلم داره چکار میکنه چی میگه چجوری درس میده. تو این مدت برای سیستم حضور معلم هنر و معلم ورزش دغدغه داشتم حل نشده فقط حساسیت من کمتر شده چون نتیجه خاصی نداره. تو این روزا پسرا دارن روز به روز آگاهتر میشن ذوق میکنن از کلمه هایی که یاد میگیرن از کلمه هایی که میتونن بخونن. از مکث ها از تکه تکه خوندن وذوق زده شدن.ظهر برمیگردیم نهار میخوریم روزای اول استراحت میکردن بعد تکلیف انجام میدادن ولی این روزا اگه استراحت کنن کارشون عقب میفته و تا دیر وقت طول میکشه. نهار میخورن تکلیف را شروع میکنیم یه روزایی باهاشون مشق مینویسم دیکته مینویسم وهمه تکالیفی که دارن من هم تو دفتر تکلیف برای خودم مینویسم اونها هم از همراهی من ذوق میکنن ولی یه روزایی نه خودشون مستقل مینویسن ومن فقط آماده سازی میکنم براشون. هر از چند خطی استراحتی میکنن چیزی میخورن و تکالیف را ادامه میدن گاهی تا حدود سه کاراشون تموم میشه و بعدش مهیار میخوابه .اما متین مقاومت جدی برای خواب داره. عصر به بازی و کارتون میگزره. اواخر تابستون روند کارتون دیدن آقایون خیلی صعودی شده بود ومنم ازین مسئله خیلی شاکی بودم اما الان خیلی از روزها اصلا کارتون نمیبینن جز همون کارتون ده دقیقه بامدادی . شبها بین هشت و نیم تا نه میخوابن. سه چهارسال ژیش اگه یکی به من میگفت یه چندوقت دیگه از ساعت نه شب زمان مال خودته اینقدر بهش میخندیدم که دل درد میگرفتم اما الان خیلی از شبها اینطوریه.

یکروز درهفته کلاس تصویر سازی میرم. خیلی حالم را خوب میکنه هرچند همسن استاد هستم و همه از من خیلی کوچکتر هستن ولی حال و احوال رنگ وقلم و مقوا بحث میسکت و وینزور و رهاورد حالم را خوب میکنه.

سه روز ایروبیک دارم بعضی روزا تنبلی بعضی روزا بهانه ولی خب درکل راضیم و خوبه.

گروهای آشپزی وهنری تلگرام را کلا کنار گذاشتم هر چند مثل یجور ترکه ولی خوبه از دنیای پخت وپز با هیجان ارائه و ازین قصه ها را ترک کردم.

روزگار خوبیه الحمدلله ولی دلم تنگه برای دوستان وبلاگی خیلی سوت و کوره.


نویسنده : نوا نوایی - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۱۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


مجوز عقیم‌سازی زنان کارتن خواب صادر نشد

اصلا تعجب نکنین این تیتر خبر درسایت الف مشاهده شده بنده از دیدن این تیتر میخکوب شدم تو شهری که برای عقیم سازی گربه ها وسگ ها هیچ بودجه ای نیست واقعا کدوم دانشمندی چنین طرحی داده عقیم سازی!!!!!!!!!!!!!!!!!یعنی چی ؟واقعا برای خصوصی ترین قسمت های زندگی افراد جامعه تصمیم میگیرن وبا این تصمیم ها فقط صورت مسیله پاک میشه یعنی اون تفکر اون سیستم مدیریت واون مدیری که چاره درد را دراین ایده وپیشنهاد دیده باید ببرسی اش کرد باید دید تابه حال درسیستم مدیریتش دیگه چه تاجهایی به سر سلامت وبهداشت زده که الان به این نقطه رسیده واقعا زنها راچی دیدن ؟گربه وسگ ولگرد؟؟؟؟من فکر نمیکنم هیچ زنی با کلونی و شبیه سازی بارداربشه حتما پارتنرلازمه چرابرای این وجهه ماجراهیچ فکری نمیشه؟چرااصلابایدزن کارتن خواب باشه ؟اون همه شعارای قشنگ وایده عای رویایی که هفته بزرگداشت مقام شامخ زن گوش فلک راکر میکنه اگه دوتا دونه اش درست اجرابشه دیگه زن کارتن خوابی ایجاد نمیشه که مدیران توانمنددنبال طرح عقیم سازی باشن .هرباربه کلمه اش فکر میکنم داغ میشم یعمی چی عقیم سازی؟؟؟؟؟بعد ازوزیر اصلا انتظارنداشتم فرمودن اگه مجوز شرعی باشه اقدام میکنیم ؟شما وسیستم بهداشت مملکت هنوزبرای سقط درمانی که مجوز شرعی داره مجوز علمی داره هیچ کاری نکردین درمواردی که تشخیص ختم بارداری داده میشه پدر مادر بیچاره درمیادتابتونه اقدام کنه بعد برای چنین موردی میخواین برین مجوز شرعی بگیرین؟؟؟؟؟چراهرجا کم میاریم شرع ودین راوسط میکشیم؟واقعا کارکرد فقه وفتوا اینه؟ایا نمیشه فتوا گرفت راه حلی برای حل مشکل کارتن خوابی پیداکرد؟نمیشه مجوزشرعی گرفت وجوهات راخرج این افرادکرد تا شغل وزندگی داشته باشن واصلارکارتن خواب نشن؟واقعا صاحب فتوایی هست که مجوز بده برای خصوصی ترین بخش زندگی افراد ادمهای دیگه تصمیم بگیرن؟خداراشکر که خط قرمزهایی توکشوروجودداره خداراشکر کخبرگزاری ها ورسانه های ما زیادپرکارنیستن دنبال گزارشهای ساده روابط عمومی ها میرن اگه چهارتاخبرنگار پیگیر مطالب دوسه تا ازین مدیران وطرحهای درخشانشون راگزارش خبری کارکنن وخبر تولید کنن سنگ روی سنگ بندنمیشه.اخه مدیر محترم باچه استدلالی به چنین طرحی رسیدی بیا توضیح بده .

 

دودکردم.

میدونین چرا ؟دوروزقبل همشهری عکس یک کیف قاپ خانم را چاپ کرده بود تامالباخته ها شناساییش کنن برن شکایت.خب تا اینجا هیچی ولی وقتی عکس رانگاه میکردم یک زن کاملا عادی ومعمولی اصلا شبیه دزدها وخلافکارهای زن سیما وسینما نبود یک زن عادی با حجاب کامل صورت زحمتکش حتی شاید شبیه یک کارمند یک مادر وقتی اون عکس رانگاه میکردم فکر میکردم این زن میتونست هرشغل ابرومندی داشته باشه ومحترمانه باهاش برخورد بشه چی شد که رواورده به کیف قاپی؟جواب سوالم راپیدانکردم امروز این خبر راخوندم سوال بی جواب هم تومغزم بود نتیجه دودی شده که ازگوشام درمیاد.


نویسنده : نوا نوایی - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


ایام غم و عزاداری حسین بن علی را تسلیت میگم

امشب میخوام چندتابرش راتعریف کنم شایدربط داشته باشن شایدم نه

 

 

-چندوقت قبل هوس ترشی سالاد گوجه مشهدی کرده بودم چندجا دیدم که درست کرده بودن وکلی تعریف وتمجید خلاصه منم تشویق شدم که اقدام کنم ولی خب هیچ دستوری نداشتمچون مادرشوهرجان سابقه طولانی تهیه ترشی داشتن بهشون زنگ زدم پرس وجو که چجوری درست کنم سرکه میخوادیانمیخواداب گوجه رابجوشونم یانه؟خلاصه مادرشوهرجان اصلاازین مدل ترشی نخورده بودن بهم نفت اصلاتوخوردی میدونی چه مزه ای میشه ترشی با اب گوجه فرنگی گفتم اااااااره خوردم من خاله جان مرحومم استاد این ترشی بود هرسال حجم زیادی درست میکرد وبه همه میدادماهم همیشه میخوردیم پرسیدن خب هیچ وقت ازخاله نپرسیدی؟ازسوال جا خوردم چون واقعا هیچ وقت به صرافت یاد گرفتنش نیفتاده بودم هیژ کنجکاوی نکرده بودم گفت خب خاله های دیگه مامان؟؟!!گفتم نه میدونم اوناهم قلق خاله ام راخبر ندارن چون همیشه برای همه اماده توشیشه وبانکه میفرستاد هیچ کس نمیدونه خلاصه اون لحظه حس بدی داشتم یه افسوس واه که من چراهییچ وقت پرس وجو نکردم دستورای اینترنتی وتجربه های خودم وفکرام راگزاشتم کنادهم اندازه دوتاشیشه تقربا بزرگ ترشی سالاد گوجه درست کردم باسلام وصلوات گز. برسه تا وقتی که بعداز ده دوازده روز فکر کردم وقته امتحان کردنش شدهبازکردم مزه کردم بد نبود عادی وساده بود ولی دلم داغ شد اون مزه اون عطر اون بافت وطعم که خاله ام میساخت وما کلی دوست داشتیم دیگه تموم شد من نتونستم حتی نزدیک یا شبیه اون مزه دربیارم باچشیدنش یه واقعیت خیلی تلخ وواقعی رادوباره باور کردم اون مزه رفت تا قیامت تا یه جای دیگه یه دنیای دیگه دیگه هیچ وقت نمیتونم اون مزه راتجربه کنم وچه افسوسی که اون موقع ها گیر میدادیم یهبارمیگفتیم سیرش زیاده یه بارمیگفتیم تندش کردی. اما الان میدونم اون مزه خوب حرفه ای وعالی را دیگه نمیتونم تجربه کنم من خاطره هام بو ومزه داره واین خیلی تلخه وسخت

 

 

 

 

 

 

-امروز دور معرکه یه چیزی شبه تعزیه ایستاد.  ه بودیم من وپسرا با مادرشوهرجان جلوتربودیم همسرجان پشت ما بچها سوال میکردن این کیه اون کیه چراقرمزن سبزا کی هستن وگهواره توش بچه هست یانه ومنم تواون سروصداونوحه داشتم توضیح میدادم میونارای هیت دایم تکرارمیکردن افرادفاصله بگیرن بچها جلو نیان خیمه اتش بزنن خطرناکه زیادکسی توجه نمیکرد تاشمرماجرابا همون شلاق دستش اومد وسط شلاق راتو هواتکون میدادبچهای تعزیه میدویدن تواین میون بچهای تماشاچی وخانواده ها هم حساب کاردستشون بیاد یه شلاق برای تعزیه یکی به سمت تماشاچی میچرخوند یهو این شلاق راجلو مهیارتکون داد بچه ام هول شد چسبید بهم بنددلم پاره شد یعنی یه لحظه واقعاشمردیدمش اون لحظه اون انی که این اتفاق افتادمن میتونستم اون اقارابکشم اینقدر ازترس بچه ام وتصور صحنه جنگ منقلب بودم وقتی مهیارراتوبغلم اروم کردم متین راهم بغل کردم دوتاشون راتوجیه کردم وخلاصه شرایط عادی شد خجالت کشیدم من هیچ درکی از اسارت بعدازواقعه کربلا ندارم ازبچه اسیر ازهمسراسیر اززن بدون مرد ازسرباز وحشی .....

 

 

 

 


نویسنده : نوا نوایی - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


محرم یه جوریه امسال امشب سرشام فهمیدم ششم محرمه. غروبی بیرون بودیم ماه رادیدم فکر نمیکردم ماه شب ششم باشه .

دلم میخواست یه روضه خونگی دعوت میشدم میرفتم ازین روضه هایی که روایت قصه سالم دارن نه الکی نه ازینا که همه بدبختی وبیچارگی واشک واه بخاطر بدهی واجاره ودعوای خانوادگیه .دلم یه منبر ووعظ خوب میخواد نه ازینا که بوی سیاستش اینقدرتنده که سردرد میشم

دلم یه دگرگونی میخواد


نویسنده : نوا نوایی - ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


بعدازظهرازخونه بیرون رفته بودیم. بوی اسفندوصدای نوحه چایی صلواتی وچادرهای تکیه ها به پاشده بود من دیروز ظهراومده بودم خونه ازدیروزظهرتا امروز غروب انگاریهوشهر ماتم زده شد هوای نیمه ابری اسمون لکه دارصدای نوحه ای پرسوز یک بادپاییزی همه دست به دست هم غم راریختن تودلم 

چی میشه؟

امسال محرم چی میشه؟


نویسنده : نوا نوایی - ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


ازاول پاییز حالم بهتره البته اگه جریانات غمناک راازش فاکتور بگیرم حالم اینقدرتغییرکرده که همسرجان هم این نکته راگوشزد کردن سه روز صبحها ورزش میرم یکی دوروز استخر شنبه ها کلاس تصویرسازی میرم ویه پروژه هایی که چندوقت بود دلم میخواست شروع کردم تا کی نتیجه بده خلاصه خوبه مدرسه رفتن بچها من را خیلی منظم کرده 

من هیچ تصوری ازپایان هفته دانش اموز کلاس اول نداشتم واین هفته تازه درک کردم دوصفحه دست ورزی نگاره ها دوصفحه تمرین ادینه وتمرین کتاب قران که تکالیف مشترک بود البته خودادینه چندتا مشاهده علوم داشت باید انجام میدادیم درقالب بازی وسرگرمی متین کتاب مهارتش ویک برگه تمرین اضافه داشتن وخلاصه پایان هفته ای بود .

امروز ازون روز جالبها بود 

صبح اقایون صبحانه خوردن رفتیم مدرسه برگشتم رفتم ورزش بعد رفتم کلینیک بعد رفتم پیش استادتصویرسازی کارام رانشون دادم ایراداش برطرف شده اومدم وسایل شور خریدم اومدم خونه ازونجایی که بسیاربسییییییییار بدم میاد چندباربرم ازتو ماشین وسیله بیارم نتیجه اینکه یک دوش کیف یک دوش ساک ورزشی تخته شاسی ودفتر طراحی زیر بغل پوشه کلینیک روش چهارتا کیسه حاوی گل کلم وکرفس وازین جور چیزا همه باهم تازه درصندوق راهم بستم ودرخونه رابا کلید باز کردم والبته خداخدامیکردم هیچ همسایه ای منو درین شرایط نبینه که خیلی کمدی بودم

ظهررفتم اقایون رااوردم ووقتی رسیدیم انگار یهو تموم شدم نهار خوردیم گفتم فقط باید بخوابم بعداز خواب خوشحال وخندان مشق نوشتیم مشق نوشتیم یادم افتاد سبزیجات باید خورد کنم واقایون بازی کردن وبعدش مهمون داشتم فهمیدم بانکه مناسبی برای شور نخریدم وپروژه متوقف شد وبعد پروسه حل کردن نه صفحه تمرین ریاضی تاقبل ازشام الان اقایون خوابیدن من باید استراحت کنم ولی یجوری تموم شدم که نمیتونم بخوابم

من فکر نمیکردم گرفتن همزمان دوتا دیپلم اینقدر کار عجیبی باشه ولی واقعیت داره یخورده زیادی عجیبه


نویسنده : نوا نوایی - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/۱٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


ازپارکینگ مجموعه ورزشی ازادی دریک روز بیست میلیون کسب درامد کردن 

_عوامل خودسر

_اشتباه عوامل پیمانکار بهره بردار

_اشتباه محاسبه درتعداد مراجعین وحجم ورودی پارکینگ برای سه برنامه همزمان

دلایلی هستن که مسیول مجموعه مطرح میکنه برای این مشکل کارگروه ایجاد کردن

پیمانکار راخلع کردن

عاملین را اخراج کردن

هرکسی بیاد ادعا کنه پولش رابرمیگردونن

برابر درامد اون روز ازطرف پیمانکاربه محک میپردازن

بازی بعدی تیم پارکینگ رایگان میشه

من ازین سیستم مدیریت بررسی ومجازات حیرت کردم کارگروه!!!!!بعد پیمانکاراز یک پارکینگ چقدر درمیاره که سه برابر جریمه میشه؟؟؟؟ازاین شدت عمل برای چنین خبطی ترسیدم اشتباهات بزرگتر درحیطه این ورزش راچگونه جریمه میکنن؟؟؟؟؟


نویسنده : نوا نوایی - ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/۱٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo